پایتخت آمریکا در آستانه پاییز است . و من که دوباره پاییزی شده ام ، دلم در تب و تاب چیزی ست . نمی دانم چه ولی دلم می خواهد خودش بیاید و در این هوای ملس ، در این باد آرام بگوید : منم ..منم
بگیر منو.....
امروز بعد از 4 ماد دیدن راننده های سیاه و مکزیکی یک راننده ایرانی دیدم ، حالا به هرکس هم که می گویم باورش نمی شود . دیدنش مثل سوسماری در شهر است . راننده اتوبوس های اینجا اول سیاه هستند و بعد مکزیکی . اتوبوس رانی اینجا را به نام زده اند.
راننده از لهجه ام حدس زد که ایرانیم . وقتی پرسیدم شما خیابان شیدی گرو می روید . گفت آره ، اهل کجایی . گفتم ایران . خندید. یکهو گفتم شما هم ایرانی هستید ؟ باز هم خندید و گفت : ایرانی نه ولی اهل رشتم . صندلی را رها کردم و گذاشتمشان برای مسافرهای دیگر سیاه و مکزیکی که غالبا تنها استقبال کننده ها از اتوبوس در آمریکا هستند . به دلیل فقر که در میان این دو رنگ زیاد دیده می شود بعضی از آنها تا سالهای از زندگیشان بدون ماشین روزگار می گذرانند و این در آمریکا یعنی یک کابوس بزرگ . یعنی محدود کردن زندگی به اندازه یک دایره کوچک .چون فاصله همه چیز در آمریکا بسیار زیاد است . دلم لک زده است برای اینکه بپرم از بقالی حسن آقا که درست سرکوچه مان بود هر چی دلم می خواد بخرم . هر چی.. و هر چی هم که نداشت از بقالی مروتی که آنطرف دیگر کوچه مان بود بخرم . اینجا دیگر ، بقالی سرکوچه معنی ندارد . هر جا ، در هر نقطه از آمریکا زندگی کنی البته به جز دی سی و نیویورک عزیز و لابد چند شهر دیگر مجبوری چند مایلی برانی تا به اولین سوپرمارکت مسیرت برسی .
اینجا هم چیز از هم فاصله دارد .به همین دلیل 99 درصد آمریکایی ها ماشین دارند . پیاده روها همیشه خلوت است . کسیکه در پیاده رو قد م می زند در واقع می تواند ادا کند که پرودگار یک تکه از آمریکا ست . می تواند با خیال راحت بدون اینکه نگران تنه زدن کسی باشد از هر جای پیاده رو که می خواهد راه بیفتد. می تواند مثلا از سمت چپ شروع کند برود به سمت راست . می تواند فقط وسط راه برود . می تواند اگر خیلی بی ادب باشد روی چمن های کنار پیاده رو راه برود . می تواند لیله برود . یا حتی می تواند سینه خیز برود تا سر چهار راه . اینجا مملکت آزاد است کسی مچ تان را نمی گیر د که چرا پهن شدید روی زمین و مثل احمق ها دارید خودتان را روی زمین قدرتمندترین کشور دنیا می کشید . فقط شاید بگویند که شما دیوانه اید . اما خوشحال باشید که با صدای بلند هم به شما نمی توانند بگویند : این احمق رو نگاه کن . هی احمق . یا بهتان حتی بخندند . چون شما به راحتی می توانید خودتان را سریع از روی زمینی که رویش سینه خیز می رفتید تا چها ر راه ، جمع کنید و بگوید : هی صبر کن . تو به من بی احترامی کردی ؟! وبلافاصله با پلیس تماس بگیرید که سر ثانیه ای بهتان می رسد . درست مثل کارتون ها . انگار از قبل پشت یکی از درختچه ها کمین کرده و می دانسته بالاخره یکی به شما که سینه کش زمین شدید گیر می دهد . فقط منتظر همین لحظه بوده تا بپرد وسط و از شر کسانیکه نگذاشتند شما در آرامش به سینه کشیدنتان ادامه بدهید نجاتتان دهد . و آن هم نه تنها یک ماشین پلیس بلکه پلیس به اضافه یک آمبولانس و یک ماشین آتشفشانی .درست مثل یک معجزه خداوندی . هر سه با هم . امکان ندارد شما به 911 « مرکزپلیس » زنگ بزنید و آن دو دیگری هم با پلیس نیایند . و در این لحظات کمتر کسی است که احساس خجالت از آن اینهمه ساپورت شدن نکند البته به جز همین آمریکایی ها که آنقدر مورد توجه ۹۱۱ قرار گرفتند که خیلی پرو شدند و حتی برای کوچکترین حرکت این سه شماره را می گیرند تا همه با هم بیایند و حقشان را بگیرند و پسش بدهند . درست عین ما که قرار است رای مان را پس بدهند.
اینجا یک لفظی هست با عنوان : « سو کردن » کافیست کسی شما را ناراحت کند و کمی وجه قانونی تان به عنوان شهروند آزاد در آمریکای آزاد زیرسئوال برود . آنوقت می توانید بگوید : من سوت می کنم ، سوش می کنم . سو می کنیم . مثل خودمان که می گفتیم حالتو می گیرم صبر کن . اما این یکی واقعا جدیست چون در این حالگیری پلیس و قانون بنا بر حقیقت روشن : هر کسی حقی مساوی برای زندگی در آمریکا دارد هم به کمکتان می آید .
در آمریکا هر لحظه می توانی کسی را سو کنی یا خودت سو شوی . و از همین جا می آید آن لبخند جادوی آمریکایی ها . وگرنه که بیکار نیستند این ملت هی و همه جا بهم بخندند .
اینها هی بهم می خندند تا مبادا سو شوند . هی بهم می خندند تا بگویند ما جلوی هر سو شدنی را می گیریم . تا نمایش لذت احترام به شهروند را به نمایش بگذارند .. درست مثل اینکه دو روز یکبار باید آشغا ل هایت را دم در خانه ت بگذاری و اگر یک روز جلو تر یا عقب تر بگذاری ، نه تنها آشغالت بلکه خودت را هم سو می کنند .
اما ماشین در آمریکا .....حرف این بود که آدم بی ماشین در آمریکا مثل پروردگار پیاد ه روهای خالیست . البته به جز پیاده رو های نیویورک و دی سی که پر از آدم است .این شهر ها جز همان کوک هایست که در آمریکا ساز مخالف می زنند و خدا را شکر که حداقل اینها هستند.
بقالی ها هم به چیزی به نام مال های بزرگ تبدیل شده اند که از هر جای که الان شما ایستاده اید شروع می شود تا چندین مایل آنطرف تر . مثلا اگر شما الان سر خیابان ویلا درست کنار کلیسا ایستا د ه اید و یک مال که لابد جز برنامه های پنج ساله دولت بوده و یادشان رفته اعلام کنند جلویتان سبز شده است مطمئن باشید سراغ انتهایش را باید اول خیابان شانزده آذر انقلاب بگیرید .
آخ انقلاب . ...........
در این مال ها که یکی از معروفترین و بزرگترینش« کاسکو» است و در همه ایالت های آمریکا چندین و چند شعبه دارد می توانید از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا کنید . آنقدر تنوع مواد غذایی می بینید که سرتان به دوران می افتاد . ولی دوران سرتان فقط بار اول است . از آنجا که آدم یک عادت گهی دارد که عادت می کند سریع به همه چیز عادت کند پس وقتی دفعه دوم به کاسکو بروید دیگر احساس نمی کنید به تیوپی برای غرق نشدن احتیاج دارید و یا باید دستتان را بگیرید به جای تا سرتان گیج نرود و نیفتید .شما راحت اجازه می دهید غرق شوید! فکر می کنید اینهمه آدم چاقی که در آمریکاست چطور به این روز افتاده اند !! آنقدر که موقع رفتن به کاسکو و برادران دیگرش تیوپشان را با خودشان نبرده بودند .
You re welcom to amrica
بزرگترین کشور مصرف کننده جهان ، هر روز تشویق تان می کند به زیاد خوردن و زیاد خوردن . چون بزرگترین کشور مصرف کننده و سرمایه داری جهان که هی مشغول تولید است نمی تواند بیکار بشیند تا تولید هایش روی دستش باد کند .
شما موظفید به خریدن و این را با راههای منطقی به شما تفهیم می شود.
قیمت یک جعبه روغن که برای 12 ما ه سال کافیست و شما برای بار اول از دیدنش عقب عقب می روید و می مانید که آخر چرا اینهمه ، چرا اینا اینجوری می کنن آخه ....کی اینهمه رو می خره ؟!برابر است با یک بطر روغن یکی کیلویی ، قد قامت آن های که در ایران خودمان معمولا می خریدیم . خب شما باشید تا چند وقت می توانید در برابر خرید به صرفه و عاقلانه مقاومت کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟
اما تازه بعد خرید داستان دیگری شروع می شود اینکه این لامصب را حالا کجای آشپزخانه تان جا بدهید و هر روز که چشمتان ببیندش حالتان بد می شود و هی تو خودتان می روید که من خیلی کم می خورم اگر می خوردم که حداقل این روغن باید به نصفه می رسید !! پس هی می خورید تا از شر تکرار دیدنش ، از شر مزاحمتش رها شوید . غذای ارزان را باید خورد و ای ول برشما که اینقدر به صرفه خریدید و اینقدر با حالید و.......... اینقدر لایه های گوشت از همه جایتان دارد چکه می کند .
شما هی می خرید .. هی می خورید .